جلال رفیع. پیامبراکرم(ص) هدف بعثت خویش را به کمال رساندن اخلاق معرفی کردند. نوشتار زیر به برخی ویژگی های جامعه آراسته به خوی نبوی اشاره می کند.
***
سخن گفتن از پیامبر(ص) میتواند رویکرد فلسفی داشته باشد یا عرفانی یا تاریخی یا دیگر. اما کاربردیترین حالت، نگاه کردن به این موضوع، از منظر تربیتی و اخلاقی است.
«پیامبر»ی که ما و شما این همه از او سخن میگوییم، برای چه کاری آمده است؟ جز برای اینکه در بستر آدمسازی و انسانخواهی با معنای متعالی و متکاملش جهتنما و امدادرسان باشد؟ جز برای اینکه به ما و شما و همه جستجوگران و خانه بهدوشان و چراغ به دستان تاریخ بشر که همواره فریاد میزدهاند: «از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست»، با زبان رفتار بگوید و بباوراند که انسان آرزو کردن فقط آرزو نیست. از دیو و دد ملول بودن، کمترین انتظار و توقع است. آدمیزاد حتی میگفته است «من که ملول بودمی از نفَس فرشتگان»!
مطالعه دقیق و عمیق در کتاب زندگی نخستین پیشوای مسلمانان و شرح وقایع کوچک و بزرگ دوران حیات او یکی از راههای آشنایی با «پیام» پیامبر است. درآویختن و درآمیختن با موج متلاطم کلماتی که میراث معنوی اوست نیز راه دیگر است.
درست است که پیامبر اسلام(ص) «انسان نیایشگر» را میطلبید؛ انسان نیایشگر و ستایشگری که با «جان جهان» ارتباط دارد و او را به معنای حقیقی و وجودی کلمه آفریدگار، پروردگار، مادر، منشأ و به عبارت دیگر رگ و ریشة حقیقی و وجودی خود میداند و از پدر و مادر خویش به خویش مهربانتر و عطوفتر میشمارد.
درست است که بنای سلسلة احکام و عبادات و اعتقادات نیز از آغاز بر این بوده است که دین به مدد همین امدادرسانها دست اندرکارِ آفریدن و پروردن و پدیدآوردنِ «انسان برتر و انسان خدایی و انسان خلیفۀاللهی» باشد. اما راستی چنین انسانی در همین زندگی دنیاییاش (در همین نشئة دنیوی) چگونه موجودی است؟ چهتربیتی دارد؟ چه اوصافی دارد؟ آن همه نیایش و ستایش و پرستش، آن همه احکام و اوامر و نواهی، آن همه معتقدات و معلومات و معارف، در خدمت ساختن و پرداختنِ کدام نوع از آدمیان است؟ آدمی که هم از دیو و دد اظهار ملال میکند و هم از نفَس فرشتگان، چگونه موجودی با چگونه اخلاقی است؟
انسان برتر
غالباً میپنداریم که انسان برتر، موجود خارقالعادهای است که شقالقمر میکند و عظیمترین حوادث را در زندگی رقم میزند. بله، آدمی طرفه معجونی است که این ظرفیّت را بالقوّه داراست. به قول سعدی «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» با هر دو معنای آن؛ یعنی هم جایی که آدمیزاده غیر از خدا چیز دیگری را نبیند و هم جایی که جز خدا هیچ کس نتواند مقام و مکان آدمیزاده را رؤیت کند. آری، او این ظرفیّت و توانمندی بالقوّه را دارد که میگوید «فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم»، یا «چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد»؛ اما لزوماً چنین نیست که هر کس همین قبیل کارها را کرد، فقط به او انسان برتر بتوان گفت و لاغیر.
نه، شقالقمر حقیقی آدمی، اخلاق و تربیت اوست. معجزه واقعی انسان، زیبا زیستن و درست زندگی کردن اوست. چه بسیارند که با تلاشهای شگفت و شکوهمند خویش گوش فلک و چشم ملک را کر و کور میکنند، اما در حوزه اخلاق وتربیت انسانی درمیمانند.
وقتی پیامبر در متن تعالیم تربیتی خویش میگوید: طوبی لِمَن مَنَعَه عَیبُه عَن عُیوبِالنّاس (عُیوبِ المؤمنین)، خوشا به حال کسی که عیبهای خودش او را از پرداختن به عیبهای دیگران بازمیدارد، آیا چنین باید اندیشید که او از امری پیش پاافتاده سخن گفته است؟ بسیاری از بزرگانِ آدمیان چه رسد به کوچکان شان، در پایبندی عملی و دائمی به همین اصل اخلاقیِ ظاهراً ساده، فرو ماندهاند و فرو میمانند. اگر نمونههای واقعاً استثنایی را جدا کنیم، آیا واقعاً جامعه بشری ما، در رعایت این قاعده اخلاقی مختصر و کوچک، موفق است؟
البته علل و عوامل ناکامی، در جای خود قابل بحث و بررسی است و مستحق انکار نیست. ولی همین نکته نیز عظمت و اهمیت موضوع را افزونتر میکند. یکی از صدها ویژگی اخلاقی جامعه پیامبرانه، در همین گفته نهفته است.
معیار
وقتی پیامبر در زمره آموزههای دینی و انسانیاش این نکتة معیاری را یادآوری میکند که: ما کَرِهتَهُ لِنَفسِکَ فَاکرَهُ لِغَیرِکَ، و ما اَحبَبتَهُ لنفسک فَاَحِبه لِاَخیک: آنچه برای خود نمیپسندی، برای دیگری هم مپسند؛ و آنچه برای خویش میخواهی، برای برادرت نیز بخواه، باز هم این گونه میتوان پنداشت که حرف عادی و همه کس فهم و عامیانهای مطرح شده است. اما آیا واقعاً این سخن ساده در «عرصه عمل» نیز همین طور همه کس فهم بوده است و هست و خواهد بود؟!
وقتی پیامبر این قاعده را به قاعده قدرت، متصل و مُنضَم میکند که: اَولَی النّاسِ بِالعفوِ، اَقدَرُهُمْ عَلَی العُقوُبه: سزاوارترینِ مردم به بخشیدن و گذشت کردن همان کسی است که تواناترینِ آنان به مجازات کردن و انتقام گرفتن است، باز هم شاید تصور ما این است که مهم نیست!مهم نیست، زیرا هر کسی میتواند آن را بفهمد و به آن عمل کند!
راستی؟ واقعاً؟ انصافاً؟ آیا حقیقت در میدان عمل، همان حقیقت است که در میدان سخن گفتن جلوه میکند؟ هر چه هست، باید به یادداشته باشیم که همه این حرفهای ساده و عامیانه و همه کس فهم(!)، از نشانههای «جامعه پیامبرانه» است. جامعه پیامبرانه؛ جامعه پیامبرصفتانه. این است شقالقمر حقیقی!
آنچه روایت شد،بخشی از کتاب«اخلاق پیامبر و اخلاق ما» است که با عنوان
« یادداشت های پاریس، پکن، تهران
اخلاق پیامبر و اخلاق ما
نونگاهی به سلوک اخلاقی پیامبر و نقد طنزآمیز خلقیات خودمان»
جلال رفیع از سوی
انتشارات روزنامه اطلاعات چاپ شده است